تابش تطبيقی
(
ADAPTIVE RADIATIUN):
 


تابش تطبیقی، گوناگونی یک گونه است هنگامی که با شراط مختلف زیست محیطی انطباق می یابد. اگر این انطباق موفقیت آمیز باشد، گونه برای این محیط زیست جدید، انطباق می یابد(مکانیزم انتخاب طبیعی) و درنهایت به گونه های مختلف تکامل می یابند.
 

تاپاجارا
(
Tapejara)


(به صورت تاپ-ا-جار-ا تلفظ مي شود)
تاپاجارا (به معناي خزنده قديمي تاپي) تروزاري بود كه در دوره كرتاسه پيشين، حدود 132 تا 100 ميليون سال قبل مي زيست. اين خزنده پرنده، ماهي مي خورد و در نزديكي دريا مي زيست. تاپاجارا، تروداكتيلوئيدي بود كه طول بالهايش به 5/16 فوت (5 متر) مي رسيد و دمي كوتاه داشت. تاپاجارا تاجي بزرگ روي سرش داشت كه در اثر چين خوردن پوست بين دو تاج استخواني روي سرش ساخته شده بود. يكي از اين تاجها بالاي سوراخهاي بيني و ديگري پشت و بالاي چشمانش قرار داشت. نوك آرواره پاييني اش به سمت پايين پيچيده بود. فسيلهاي آن در شمال شرق برزيل كشف شده اند. تاپاجارا، در سال 1989 توسط كلنز نام گذاري شد. گونه خاص آن تاپاجارا ولنهوفري است.
 

تاج
(
CREST)


تاج زائده ای است که بر روی سر جانوران رشد می کند. بسیاری از دایناسورها نظیر کورتیوزاروس و لامبئوزاروس تاجهای استخوانی بر روی سرهایشان داشتند. 
 

تاربوزاروس
(
Tarbosaurus)


(به صورت تار-بو-زار-وس تلفظ مي شود)
تاربوزاروس نام غلط تيرانوزاروس باتاريا تيرانوزاروس افرموي است كه تروپودي آسيايي و كوچكتر از تيرانوزاروس ركس بود. طول باتار حدود 30 تا 40 فوت (9تا 12 متر) و وزن آن حدود 4تا 5 تن بود. طول تيرانوزاروس افرموي،حدود 23 تا 26 فوت (7 تا 8 متر) و وزن آن حدود 2 تا 3 تن بود. هم اسكلت نمونه هاي بالغ و هم اسكلت نمونه هاي نابالغ آن كشف شده است. تاربوزاروس، در سال 1955 توسط ماليوو نام گذاري شد.
 

تاركيا
(
Tarchia)


(به صورت تار-كي-ا تلفظ مي شود)
تاركيا (به معناي تك مغز) دايناسور سپر دار و گياهخوار بود كه در دوره كرتاسه پسين، حدود 69-78 ميليون سال قبل مي زيست. طول اين آنكيلوزار آنكيلوزاريد حدود 18 فوت (5/5 متر) و وزن آن حدود 10000 پوند (4500 كيلوگرم) بود. تاركيا در دو طرف بدن و گوشه دهانش، خارهايي داشت. اين جانور چهارپا، گرز دمي بزرگ و حفره مغز بزرگي داشت. هفت نمونه فسيل آن در مغولستان كشف شده اند. تاركيا در سال 1977 توسط ماريا نسكا نام گذاري شد. گونه خاص آن تاركيا گيگانتيا است.
 

تافونومي
(
Taphonomy)


تافونومي
(كه به معناي قوانين دفن است) علمي است فرآيند تجزيه و فسيلي شدن را بررسي مي كند. ديرينه شناس روسي، ايوان افرموو، براي نخستين بار اصطلاح تافونومي را به كار برد و در سال 1940 مطالعه تافونومي را آغاز كرد.
 

تاكسون
(
Taxon)


تاكسون،
بخشي از طبقه بندي موجودات زنده است. در سيستم لينين، تاكسونها عبارتند از قلمرو، شاخه، رده، راسته، خانواده، جنس و گونه.
 

تاكسونومي
(
Taxonomy)


تاكسونومي،
علم طبقه بندي جانداران به صورت گروههايي مشخص بوده و برحسب ساختار منشأ، اجداد و غيره مي باشد.
 

تالاروروس
(
Talirurus)


(به صورت تال-ا-رو-روس تلفظ مي شود)
تالاروروس (به معناي دم سبدي) دايناسوري بزرگ، زره دار، چهارپا و گياهخوار (نوعي آنكيلوزاريد) بود. طول اين دايناسور تانك مانند حدود 6 متر بود. تالاروروس در دوره كرتاسه مياني، حدود 99 تا 90 ميليون سال قبل مي زيست. فسيل هاي آن در مغولستان آسيا يافت شده اند. تالاروروس، در سال 1952 توسط ماليوو نام گذاري شد. گونه خاص آن تالاروروس تليكاتوسپينئوس است.
 

تانستروفيوس
(Tanystropheus )


(به صورت تان-ي-سترو-في-وس تلفظ مي شود)
تانستروفيوس، خزنده اي گردن دراز (دايناسور نبود) از دوره ترياس مياني بود. اين خزنده شبيه سوسماري با گردن دراز بود. طول گردن آن حدود 10 فوت (3 متر) بود. 10 مهره گردن آن (استخوانهاي گردن) بيش از 1 فوت (30 سانتي متر) پهنا داشتند. اين دايناسور چهار پا و يك دم داشت و طول آن حدود 20 فوت (6 متر) بود. اين ماهيخوار دندانهاي ميخ مانندي داشت. تانستروفيوس، بخشي از زندگي اش را در آب مي زيست. اما براي شنا يا راه رفتن انطباق نيافته بود. تانستروفيوس، روي خشكي راه مي رفت و با گردن و سر درازش ماهيگيري مي كرد. فسيلهاي آن در خاورميانه و اروپا كشف شده اند. احتمالاً تانيستروفيوس، از بستگاننوتوزارها بوده است. طبقه بندي : راسته اسكواماتا (سوسمارها و مارها).
 

تانگوايوزاروس
(
Tangvayosaurus )


تانگوايوزاروس
(به معناي سوسمار تانگواي) دايناسوري بزرگ، گردن دراز، چهارپا و گياهخوار (نوعي تيتانوزاريد) بود. طول اين دايناسور تانك مانند حدود 6 متر بود. تالاروروس، در دوره كرتاسه پسين، حدود 120 تا 99 ميليون سال قبل مي زيست. فسيلهاي آن در لائوس آسيا كشف شده اند. تالاروروس، در سال 1999، توسط ديرينه شناساني به نام هاي آليان، تاكوئت، باتيل، دجاكس، ريچير، وران، ليمون-دوپارك مور، واكانت، ماتئوس، سايارات، خنتاونگ و فوياونگ نام گذاري شد. گونه خاص آن تانگويوزاروس هوفتي است. احتمالاً همان تيتانوزاروس فالوتي مي باشد.
 

تانيوس
(
Tanius)


(به صورت تان-ي-وس تلفظ مي شود)
تانيوس، هادروزاريدي بزرگ و بي تاج از چين بود. اين گياهخواران سنگين وزن، دايناسورهايي منقار اردكي بودند كه روي سر مسطحشان و بين دو چشمانشان، برجستگي استخواني داشتند. تانيوس، منقاري بي دندان و آرواره هايي قوي با دندانهاي گونه اي تيز داشتند (براي جويدن مواد سخت گياهي). اين دايناسور، دستاني چهار انگشتي داشت و مي توانست روي دو يا چهار پا راه برود. تانيوس، در دوره كرتاسه پسين، حدود 5/88 تا 65 ميليون سال قبل مي زيست. تانيوس،در سال 1929 ،توسط كارل ويمن نام گذاري شد.
 

 
تخم ( EGG):
 


برخي از جانوران تخم گذارند. تخمهاي فسيل شده جانوران ماقبل تاريخ نيز كشف شده اند.
 

تخم گذار
 (
oviparous )


جانور تخم گذار،
از تخم به دنيا مي آيند. تخمهاي فسيل شده، بعضي از جانوران ماقبل تاريخ يافت شده است.
 

 ترقوه
(
CLAVICLE)


ترقوه استخوان بزرگی است که در جلوی کتف قرار دارد.
 

تروزارها (خزندگان پرنده)
(
FLYING REPTILES)
 


( به صورت تروزار تلفظ مي شود) تروزارها ( به معني سوسمارهاي بال دار) خزندگان پرنده ماقبل تاريخ بودند. آنها دايناسور نبودند ولي از خويشاوندان نزديك آنها بودند. تروزارها بوسيله كاپ درسال 1834 نام گذاري شدند.
 

تعيين سن راديو ايزوتوپ (radioisotopedating)


تعيين سن راديو ايزوتوپ لايه هاي سنگ آذرين براي تعيين سن سنگ به كار مي رود (يعني زمانيكه سنگ آذرين بوجود آمده است). يك روش تعيين سن فسيلها نيز از طريق تعيين سن لايه هاي عدسي شكل سنگهاي آذرين است.
 

 تعيين سن فسيلها
(
DATING  FOSSILS):
 


تعيين سن يك فسيل در واقع تعيين زماني است كه آن فسيل زندگي كرده است. ديرينه شناسان روشهاي زيادي براي تعيين سن فسيلها در زمانهاي زمين شناسي بكار مي بردند كه شامل مشاهدات چيز شناسي، نوسانات ميدان مقناطيسي زمين، تعيين سن راديو ايروتوپ و مشاهده و مقايسه با فسيلهاي شاخص مي باشد.
 

 تعيين سن مطلق
 (
ABSOLUTE  AGE DATING)


تعيين سن مطلق تعيين سن حقيقي و واقعي يك موجود زنده است ( و يا هر رويدادي كه رخ داده است) و نسبت به تعيين سن نسبي دقيق تر است.
 

تعيين سن نسبي
(
RelativeAgeDating)


تعيين سن نسبي در واقع جستجو براي تعيين ترتيب رويدادهاي به وقوع پيوسته است، با تعيين سن مطلق مقايسه شود.
 

 تقعر جمجمه اي
(
ENDOCRANIA CAVITY):

 


تقعرجمجمه اي منطقه اي داخل جمجمه است كه مغز و ساير بافتهاي آن درون اين قسمت قرار مي گيرد.
 

 تكامل
 (
EVOLUTION)


تكامل مرحله اي است كه طي آن ژنهاي يك جمعيت جانوري به تدريج ( طي ميليونها سال) در پاسخ به فشارهاي زيست محيطي تغيير مي كنند( انتخاب طبیعي ) و جهشهاي ژنتيكي رخ مي دهند. اكثر اشكال موجودات زنده كه امروزه وجود دارند بوسيله اين فرانيد ها شكل گرفته اند.
 

تكامل فيلتيك
(PHYLETIC GRADUALISM)


تكامل فيلتيك، فرضيه اي است كه سرعت تغييرات تكامل در طي زمان را نشان مي دهد. در اين فرضيه، تغييرات تكامل،‌ به تدريج و طي زمان و با سرعت نسبتاً آهسته رخ مي دهد. الدريج و گولد،‌ تكامل فيلتيك را تعريف كردند كه فرضيه تعادل فيلتيك آنها را بازسازي مي كرد.
 

 تكامل يافتن
(EVOLVE)


تكامل يافتن، در واقع توسعه يافتن موجودات زنده بوسيله فرانيد هاي تكامل است كه طي آن از طريق برخي راهها با شرايط محيطي جور مي شوند.
 


تمساح (ALLIGATOR)
 


تمساحها خزندگان بزرگی هستند. تمساحهای اولیه در زمان تریاس پایانی شکل گرفتند.
 

 تنبل بزرگ زمين
 (
GIANT GROUND SLOTH
)


مگاتريوم (بصورت مگ – آ – تر – يوم تلفظ مي شود) بزرگترين تنبل (اسم جانور است) خشكي بود. نام اين جانور به معني چهارپاي بزرگ است، مگاتريوم )Megatherium)  گياهخواري بزرگ، حجيم و كندرو بود كه دندانهاي ميخ مانند، آرواره هاي نيرومند و دمي كوتاه داشت. اين پستاندار عصر يخبندان سه پنجه قلاب مانند در هر دستش داشت. اين جانور چهار پاي ابتدايي بود. اين پستاندار برگهايي را كه بالاي درختان مي روئيدند را مي خورد و هنگامي كه راست مي ايستاد از دمش براي ايجاد تعادل استفاده مي كرد. مگاتريوم به اندازه يك فيل بود. اين جانور در عصر پليستوس در آمريكاي جنوبي زندگي مي كرد. حدوداً 11000 سال پيش منقرض شد. اين جانور حدود 20 فوت (6 متر) طول و 4 – 3 تن وزن داشت. مگاتريوم بوسيله  اوون در سال 1856 نام گذاري شد. اولين فسيل مگاتريوم درسال 1789 در برزيل يافت شد.

طبقه بندي: راسته ادنتاتا، خانواده مگاتريده، جنس مگارتريوم.
 

توماس ريچ
(
ThomasH, Rich.)


دكتر توماس ريچ، ديرينه شناس و نويسنده اي استراليايي بود. ريچ، فسيلهاي مهم زيادي را در ويكتوريا، استراليا، آلاسكا، ايالات متحده و پاتاگونياي آمريكاي جنوبي از زير خاك بيرون آورد. به علاوه وي دايناسورهاي ليلينازاروس (1989، همراه با همسرش ويكرز ريچ) و تيميموس (1994) (هر دو را به نام فرزندانش نام گذاري كرد)، آتلاسكوپكوزاروس (1989 )، كانتازاروس (1999)، تهوئلچزاروس (1999، همراه با گيلمنز،كاندوئنو،پوئرتا و واكا)، پستانداران اوليه و مهم استراليايي، آسكتريبوسفنوس و غيره را نام گذاري كرد.
 

توماس هوكسلي
 (HUXLEY , THOMAS. H.)


توماس .ح. هوكسلي (1895 – 1825) دانشمندي بريتانيايي و دوست چارلز داروين بود. او اولين دانشمندي بود كه تشابه بين دايناسورها و پرندگان توجه كرد. او دايناسورهاي زير را نام گذاري كرد.

يوسكلوزاروس (1866)

آكانتوپوليس (1865)

هيپسيلوپودون (1869)

خانواده آركائوپتريجليده (1871)

 

خانواده مگالوزاريد (1869)

 

توماس هولتز
(
HOLTZ , THOMAS):
 


توماس هولتز( 1965) ديرينه شناس مهره داران آمريكايي و نويسنده بود هولنز در بخش زمين شناسي دانشگاه ماري لند تدريس داشت. وي در لس آنجلس به دنيا آمد و دوران ابتدايي كودكيش را نزديك هوستون در تگزاس گذراند و دوره ليسانس را در دانشگاه جان هاپكينز و دكترايش را در دانشگاه يال سپري كرد. تحقيفات اصلي هولتز در مورد تكامل ، آناتولي و اكولوژي دايناسورهاي تروپود (به ويژه تيرانوزاريده ها) است. هولتز نويسنده مشترك دنياي دايناسورها ( همراه با مايكل برت– سورمن با جيمزگورني 1998)، مقاله اي درباره دايناسور كامل( شكارچيان دايناسور قاره هاي جنوبي و بخشهاي ديگر) نوشت(جيمز فارلو و ميشائيل برت – سورمن چاپ دانشگاه اينديانا 1997) و نويسنده راهنمايي هاي صحرايي درباره دايناسورها ( با ميشائيل برت – سورمن – 2001 )، نويسنده كتاب دايناسورهاي غول پيكر (چاپ استرلينگ 2001) نويسنده بخشهاي تيرانوزاروس دانشگاه آريزونا و طراحي درخت طبقه بندي حيات در شبكه 2000 است و كتابهاي بسياري دارد.
 

 

 

 

English view | Contact us : Info@ngdir.ir | Home