 |
 |
|
|
فابروزاروس
(
FABROSAURUS)
|
|
(به صورت فاب – رو – زار – وس تلفظ مي شود) فابروزاروس تنها از روي
يك آرواره پائيني غير كامل در لسوتو – افريقاي جنوبي كشف شده است
شناخته شد. اين آرواره فسيل شده در سال 1964 توسط لئونارد گينسبرگ
كشف شد.

فابروزاروس بسيار شبيه به لسوتوزاروس بود و احتمالاً از همين
دايناسورها بوده است و يك اورنيتوپود بسيار ابتدايي
و گياهخوار تندرو، دوپا و كوچك بود. اين جانور در زمان ژوراسيك آغازين،
حدود 194 – 208 ميليون سال پيش زندگي مي كرد. فابروزاروس يك جنس
مشكوك است.

|
|
فالانگس،
استخوان بند انگشت
PHALANGES))
|
|
استخوانهاي فالانگس، استخوانهاي انگشتان هستند. فالانگس،
استخوان يك انگشت است.
|
|
ائون فانروزوييك
(PHANEROZOIC
EON)
|
|
فانروزوييك (به معناي پيدا زيستي) زماني است كه در آن اشكال
حيات موجود داراي اسكلت يا پوسته سختي بودند. اين ائون، از 540
ميليون سال قبل آغاز شده و تا حال حاضر ادامه دارد.
|
|
فردريك
وان
هوئن
(Von
Huene,Friedrich) |
|
فردريك
وان هوئن
(1969-1875)
ديرينه شناسي آلماني بود كه،
،،
،
خانواده ،
،
،
،
،
خانواده )،
،
،
،
،
،
،
،
،
خانواده ،
،
خانواده پودوكزاريدا(1914)،
روراسته پروزاروپودا(1920)،
،
،
،
،
،
،
،
و واگتوسوكوس(1932)
را نام گذاري كرد.
|
خانواده
ديكرائوزاريدا
(1956) |
اورنيتوميموئيدها (1932) |
آلتيسپيناكس (1922) |
|
خانواده هالتيكوزاريده (1956) |
فولگوروتريوم (1932) |
آويپس (1932) |
|
خانواده
لامبئوزاريدا
(1948) |
هالتيكوزاروس (1908) |
آنتاركتوزاروس (1929) |
|
خانواده
ملانوروزاريدا
(1929) |
ايليوسوكوس
(1932) |
بتاساکوس
(1932) |
|
خانواده پودوكزائوريده (1914) |
ايندوسوكوس
(1933) |
سيتوزاريسكوس (1927) |
|
زيرراسته دوم پروزاروپودا
(1920) |
دوليكوسوكوس
(1932) |
كوئلورويدس
(1932) |
|
خانواده
پروكامپسوگناتيدا
(1929) |
لاويسوكوس
(1932) |
سلوزاروس (1908) |
|
زيرراسته ساروپودومورف (1932) |
دريپتوزارويدس
(1932) |
اركتوپوس
(1922) |
|
والجتوسوچوس (1932) |
لوريكوزاروس (1929) |
راپاتور (1932) |
|
تكوكوئلوروس (1923) |
ماگياروزاروس (1932) |
لاپلاتازاروس (1927) |
|
كامپسوسوكوس
(1932) |
پروسراتوزاروس (1926) |
جوبولپوريا (1932) |
| |
سالتوپوس (1910) |
ولوسيپس
(1932) |
the infraorder
Prosauropoda (1920)
, , , Laevisuchus
(1932), ,, , , , , , ,,, ,
,, , , Velocipes (1932),
and Walgettosuchus (1932).
Walgettosuchus (1932).
|
|
فرضیه
انقراض آلوارز
(ALVAREZ
THEORY OF EXTINCTION) |
|
بيان مي كند كه يك آستروتيد، مسئوريت يا
كومئيت در 65 ميليون سال پيش با زمين
برخورد كرده است و باعث تغييرات جوي و
زمين شناسي شده كه منجر به انقراض عمومي
موجودات شده است كه از آن جمله دايناسورها و
بسياري از گونه هاي ديگر از بين رفتند.
|
|
فرضیه
تكامل فيلتيك
(PHYLETIC GRADUALISM) |
|
تكامل فيلتيك، فرضيه اي است كه سرعت تغييرات
تكامل در طي زمان را نشان مي دهد. در اين فرضيه،
تغييرات تكامل، به تدريج و طي زمان و با سرعت
نسبتاً آهسته رخ مي دهد. الدريج و گولد، تكامل
فيلتيك را تعريف كردند كه فرضيه تعادل فيلتيك آنها
را بازسازي مي كرد.
|
|
فرضیه ستاره مرگبار
(DEATH
STAR THEORY) |
|
فرضیه ستاره مرگبار به این حقیقت اشاره دارد که
انقراض های عمومی دوره ای هستند و احتمالاً در اثر
عبور زمین از میان ابری از شهابسنگها (ابر
اورت) در هر 26 میلیون سال رخ می دهند. عده ای از
مردم معتقدند که عبور هنوز هم یک ستاره تاریک یا
احتمالاً سیاره ای وجود دارد که در خارج از منظومه
شمسی ما در حال چرخش است. این توده هر 26 میلیون
سال یکبار با ابر اورت برخورد می کند و به بخشهای
داخلی منظومه شمسی شهابسنگهایی را می فرستد که
بعضی از آنها به زمین برخورد کرده و سبب انقراضهای
جمعی می شود.
|
|
فرضيه ميلانكويچ
(MILANKOVITCH
THEORY) |
|
فرضيه ميلانكويچ سعي دارد تغييرات دماي زمين به
ويژه عصرهاي يخي را توضيح دهد كه به واسطه تغييرات
ميزان نوري كه به زمين مي رسد ايجاد مي شود كه اين
تغيير خود به علت بيضويت مدار گردش زمين دور
خورشيد به وجود مي آيد. بيضويت مدار زمين، ميانگين
فاصله زمين از خورشيد را تغيير مي دهد و بنابراين
مقدار نوري كه به زمين مي رسد، تغيير مي كند.
ميلانكويچ، تغييرات دماي 600000 سال گذشته را
بررسي كرد و كمينه دماي تابستان را با چهار عصر
يخي آن زمان انطباق داد. بيضويت، در 100000 سال
گذشته تغيير كرده است. اين فرضيه در سال 1938 توسط
ميلوتين ميلانكويچ ارائه شد. اخيراً دانشمندان
(ريچارد مولر و گوردون مك دونالد، 11 جولاي 1997،
علم) دريافتند كه تغييرات انحراف محور زمين با
عصرهاي يخچالي چند ميليون سال گذشته منطبق است.
|
|
فرناندو
نواس
(Novas,
Fernando) |
|
فرناندو
نواس،
ديرينه شناسي آرژانتيني از موزه تاريخ طبيعي بوئنس آيرس مي
باشد. وي،
فرنگوئليزاروس
(1986)
را نامگذاري كرد به علاوه
آبليزاروس
(همراه با بناپارت، 1985)
و اوننلاگيا
(همراه با
پوئرتا،1997 )
را نامگذاري كرد.

|
|
فرنگوئليزاروس
(
FRENGUELLISAURUS) |
|
(به صورت فرن – گوئل – اي – زار – وس تلفظ مي شود) فرنگوئليزاروس
(به معني سوسمارفرنگوئلي) احتمالاً همان هررازاروس
(Herrerasaurus)
بود. اين دايناسور،
دايناسوري مربوط به ترياس پاياني بود كه حدود 225 -231 ميليون سال
پيش زندگي مي كرد. اين جانور يك دايناسور ابتدائي بود، كه حدود 13 –
10 فوت (4 – 3 متر) طول و حدوداً 780 پوند (350 كيلوگرم وزن
داشت. اين جانور سه دندان سگ مانند در آرواره بالائي اش و دندانهاي
كوچكتر در آرواره پائيني اش داشت. اين دايناسور گردني كوتاه، سري
كوچك، دمي بلند و نوك تيز داشت و بازوهايش كوتاهتر از پاهايش بودند
اين دايناسور با توجه به سه اسكلت فسيل شده غير كامل كه در شمال
غرب آرژانتين يافت شدند، شناخته شده است. اين جانور توسط ديرينه
شناسي به نام نوداس در سال 1986 نام گذاري شد. گونه خاص اين جنس
فرنگوئليزاروس اسيكيجوالاستنسيس(ischigualastensis)
نام دارد.

|
|
يك فريل (سپر) صفحه اي استخواني بر روي سر دايناسورهاي سراتاپسين
نظير پروتوسراتوپس و ترسيراتوپس بود.
|
|
فسيلها، نقشهاي سنگ شده و يا قالب هايي از گياهان و جانوران قديمي (يا اثرهايشان نظير ردپاهايشان) هستند. فسيلها در هر قاره اي يافت شده
اند. لغت فسيل از كلمه يوناني فسيليس به معني كندن زمين است.
|
|
فسيلهاي
زنده
(Living
Fossils) |
|
فسيل زنده
(اكسيمورون) جانداري است كه در زمانهاي قديم زندگي مي
كرده و هنوز هم زندگي مي كند و تقريباً
تغيير نيافته مي باشد، مانند
كوئلاكانت، خرچنگهاي نعل اسبي، درخت گينگكو، سيكادها، دم اسبيان،
خزه گيان و بسياري از جانداران انطباق يافته ديگر.
|
|
فسیلهاي
شاخص
(INDEX
FOSSILS) |
|
فسيلهاي شاخص فسيلهايي هستند كه معمولاً در بازه زماني محدودي وجود
داشتند. آنها به تعيين سن ساير فسيلها كمك مي كنند. براي مثال:
تريلوبيت ها در دوران پالئوزوئيك وجود داشتند و قبل از دوره كامبرين
وجود نداشتند. آمونيتها در دوران فروزوئيك رايج بودند اما بعد
از دوره كرتاسه ديده نشده اند و اينكه قديمي ترين اوستراكودها مربوط
به كانبرين هستند. آنها در اردويسين فراوان شدند و باقي ماندند.
|
|
فسيلهاي بدني
(BODY
FOSSILS)
|
|
فسيلهاي بدني اجزاي فسيل شده بدن موجودات از قبيل
استخوانها، دندانها، پنجه ها، پوست و جنين آنها مي باشد.
|
|
فصلیت اندک
(Low Seasonality) |
|
اصطلاح فصلیت اندک، زمانی به کار می رود که در دمای
فصلهای مختلف، اختلاف اندکی وجود دارد (زمستانها و
تابستانهای معتدل). این واژه در مقابل فصل بندی به کار می
رود که در آن، اختلاف دمای میان فصول مختلف، زیاد است
(مثلاً تابستان داغ و زمستان سرد).
|
|
ستوني كه از تعداد زيادي مهره تشكيل شده است.
بزرگترين مهره اي كه تاكنون يافت شده،
مهره گردني است كه به سيزموزاروس گردن دراز تعلق دارد.
طول آنها بيش از 6 فوت
(8/1 متر)
است.
|
|
فنتيكس، روشي است برای طبقه بندي جانداراني که در مورد آنها
اطلاعات ژنتيكي يا تكامل وجود ندارد. اين روش در سال 1963،
توسط سوكال و اسنيت ابداع شد. در يك فنوگرام، جانداران به
واسطه شباهت گروه بندي مي شود. فنتيك در دهه 1980 توسط
اكثر دانشمندان منسوخ شد. زيرا اين طبقه بندي دلخواه، بي
استفاده و ناپايدار بود. پائول اهرليچ، يكي از طرفداران
اين سيستم بود.
|
|
فنستروزاروس
(FENESTROSAURUS)
|
|
(به صورت فن – ست – رو – زار – وس تلفظ مي شود) فنستروزاروس
(به معني سوسمار پنجره اي) يك نام غير رسمي براي اوويراپتور است.
فنستروزاروس به وسيله ديرينه شناسي به نام اوسبورن در سال 1924 نام
گذاري شد. اين دايناسور تروپود سري طوطي مانند، منقاري بدون دندان،
انگشتان طويل و پاهايي دراز داشت.
|
|
فنوتيپ، يك سري از ويژگي هاي جاندار است كه تحت شرايط
زيست محيطي ويژه خود را نشان مي دهد. فنوتيپ، ويژگي هاي
مورفولوژيكي، رفتاري، بيوشيمیايي و ديگر ويژگي هاي جاندار
را شامل مي شود. اين ويژگيها، هم تحت تاثير ژنها و هم تحت
تاثير محيط نمود مي يابند.
|
|
فوبتور (به معناي ستيزه جو، فوبتور، يكي از خدايان
يونان بود كه در افسانه ها مظهر افراد و جانوران مختلف مي
باشد) نوعي تروزار بود كه در دوره كرتاسه پيشين مي زيست.
طول بالهاي فوبتور حدود 9/4 فوت (5/1 متر) بود. اين خزنده
پرنده، آرواره هايي غير عادي و باريك داشت كه به سمت بالا
خم مي شد. نوك آرواره ها فاقد دندان بود اما در پشت آن،
دندانهاي تيز كوچكي وجود داشت. هم روي پوزه و هم در بالاي
سر اين جانور، تاج طويل و كوتاهي وجود داشت. طول جمجمه
8 اينچ (20 سانتيمتر) بود. فسيلهاي اين زونگاريپتريد، در
سال 1982 در سازند زاگان زابسك در غرب مغولستان يافت شده
اند. گونه خاص آن فوبتور پاروس است. اين دايناسور در سال
1986 توسط بالهورينا نامگذاري شد. نام فوبتور با نام يك
ماهي يكسان است بنابراين نام اين تروداكتيلوييد به زودي
تغيير خواهد كرد.

|
|
(به صورت فو- بو- سوك- س تلفظ مي شود) فوبوسوكوس (به
معناي كروكديل وحشتناك) يكي از قديميترين اجداد تمساحها
است. اين خزنده دريايي، دايناسور نبود بلكه تمساحي بزرگ
بود. اين جانور، حدود 70 ميليون سال قبل، در دوره كرتاسه
مي زيست كه دايناسورها هم در همان زمان زندگي مي كردند.
طول اين گوشتخوار بزرگ حدود 50 فوت (15 متر) بود. طول سر آن
6 فوت (8/1 متر) و طول دندانهايش 4 اينچ (10 سانتيمتر) بود.
احتمالاً فوبوسوكوس دايناسورها را مي خورده است.

|
|
فوتابازاروس
(FUTABASAURUS)
|
|
(به صورت فو – تاب – آ – زار – وس تلفظ مي شود) فوتابازاروس (به
معني سوسمارفوتابا ( گروهي)) يك دايناسور تروپود و يك تيرانوزاريد
بود. اين گوشتخوار دوپا، سري بزرگ، پاهايي بلند، بازوهايي كوتاه و دم
نوك تيز داشت. اين جانور در كرتاسه پاياني زندگي مي كرد. فسيلهاي
اين دايناسور در ژاپن يافت شده است. فوتابازاروس توسط ديرينه شناسي
به نام لامبرت در سال 1990 نام گذاري شد.

|
|
فوروراكوس، جنسي از پرندگان منقرض شده
است و فاقد قدرت پرواز بود. طول آن حدود 5
فوت (5/1 متر) بود. اين پرنده پاهايي
بلند، بدني سنگين و منقاري بزرگ داشت.
احتمالاً اين گوشتخوار، پستانداران كوچك
را مي خورده و احتمالاً با منقار و
پاهايش، آنها را مي كشته است. اين جانور
شبيه شترمرغ بود اما سر بزرگتري داشت.
فوروراكوس، در عصر اليگوسن، حدود 30
ميليون سال قبل مي زيست. فسيلهاي اين
جانور در پاتاگونياي آمريكاي جنوبي يافت
شده است (زير رده نئورنيتس، راسته
رويفورمس).
|
|
ويليام
پاركر
فولك
(
FOULKE, WILLIAM
PARKER) |
|
ويليام پاركر فولك دانشمند آمريكايي بود كه اولين اسكلت آمريكايي
را (هادروزاروس (Hadrosaurus)) كه يك دايناسور منقار اردكي بود را كشف كرد.
استخوانهاي فسيل شده اين جانور در سال 1838 توسط جان هاپكینز از مارل
هاي (خاک آهک دار) كرتاسه مزرعه اي در هادونفيلد نيوجرسي بيرون آورده شد. فولك به
كشف و تشخيص اين مهم توجه كرد. دايناسور در سال 1858 توسط آناتومیستي
آمريكايي به نام جوزف ليدي نام گذاري شد. او اين دايناسور را هادروزاروس
فولكي (به معناي سوسمار بزرگ فولك) نام نهاد.
|
|
فولگروتریوم
((FULGUROTHERIUM |
|
(به صورت فول- گور- و- تیر- ی- یوم تلفظ می شود)
فولگروتریوم (به معنای چهارپای آذرخشی) جنسی مشکوک است.
فولگروتریوم، نوعی دایناسور اورنیتیسکین و یک اورنیتوپود بود. طول
این گیاهخوار، حدود 5/6 فوت (2متر) بود. این دایناسور در دوره
کرتاسه می زیست. فسیل بسیار ناقصی از آن، در استرالیا کشف شده است.
فولگروتریوم، در سال
1932، توسط دیرینه شناسی به نام وان هوئن نامگذاری شد. گونه خاص
آن، فولگروتریوم
آسترال است.

|
|
فوناي
ادياكارا
(EDIACARA FAUNA)
|
|
فوني ادياكارا يك حيات جانوري است كه در طول زمان وندين يا دوره
ادياكارين (حدود 650 تا 544 ميليون سال پيش) زندگي مي كرد. وندين
زماني است كه اولين جانوران بوجود آمدند. حي
حیات جانوري وندين (فوناي
ادياكارا) شامل جانوراني چند سلولي نرم تن نظير اسفنجها،
گنيداريان
ها، كرمها و نرم تنان خويشاوند آرتروپودا بودند. ادياكارا با توجه به
تپه هاي ادياكارا استراليا (شمال آدلايد) جائيكه اين جانوران
ابتدايي اولين بار در آن كشف شدند، نام گذاري گرديد. (ادياكارا اولين
بار در سال 1946 به وسيله يك زمين شناس معدني از كشور استراليا به نام
رجينالد اسپريگ نام گذاري شد) ساير فسيلهاي دوره وندين در ميستاكن
پونيت، نيوفوندلند و درياي سفيد در ساحل شمالي روسيه كشف شدند.
|
|
(به صورت في- تو- زار تلفظ مي شود)
فيتوزار (به معناي سوسمار درختي) نوعي
خزنده آبزي منقرض شده است (دايناسور
نيست بلكه نوعي تكودونت اوليه است) كه
شبيه كروكوديلها مي باشد اما سوراخ
بيني در نزديك چشمانش قرار داشت.
فيتوزارها،
زیاد هم با کروکودیلها نسبت ندارند. اين گوشتخواران
چهارپا و زره دار، پاهايي كوتاه، دمي
بلند داشتند و در پوزه بلندشان،
داراي دندانهاي تيزي بودند.
فيتوزارها، در دوره ترياس پسين، حدود
220 ميليون سال قبل مي زيستند. طول
آنها بيش از 16 فوت (5 متر) بود.
فيتوزارها لانه مي ساختند و از
تخمهايشان محافظت مي كردند. روتيودون،
فيتوزاروس و ماكائروپروسوپوس، فيتوزار
بودند.
|
|
(به صورت في- تو- زار- وس تلفظ مي
شود) فيتوزاروس (به معناي سوسمار
درختي) نوعي خزنده آبزي و منقرض شده
است (دايناسور نيست بلكه نوعي تكودونت
اوليه و يك فيتوزار است) كه شبيه
كروكوديلها بود اما سوراخ بيني در
نزديك چشمانش قرار داشت. فيتوزاروس
زیاد هم با کروکودیلها نسبت ندارد. اين
گوشتخوار چهارپا و زره دار، در پوزه
بلندش،
دندانهاي تيزي داشت و داراي پاهايي
كوتاه و دمي بلند بود و در دوره
ترياس پسين، حدود
220 ميليون سال قبل مي زيست.
فيتوزاروس، از روي فسيل حفره هاي
دندان در آرواره
پاييني شناسايي شده است.
فيتوزاروس در سال 1828 توسط جاگر
نامگذاري شد.
|
|
فيلودون (به معناي دندان برگي)، نوعي
دايناسور گياهخوار بود كه تنها از روي
دندانهاي
فسيل شده اش شناسايي شده است. اين
اورنيتوپود، در دوره ژوراسيك
پسين، حدود 150
ميليون سال قبل مي زيست. فسيل دندان
اين دايناسور اورنيتيسچين (لگن
سوسماري)، در پرتغال اروپا يافت شده
است. فيلودون در سال 1973 توسط
تولبورن نامگذاري شد. اين جنس (به خاطر
مقدار كم فسيلهايش)، جنسي مشكوك است.
گونه خاص آن فيلودون هنكلي است.
|
|
فيلوژني، رابطه تكاملي ميان
جانداران است. فيلوژني جاندار، شاخه
تكاملي جانور را نشان مي دهد.
|
|
در طبقه بندي، فيلوم گروهي از
جانوران وابسته يا مشابه است. فيلوم،
يك يا چند رده را دربرمي گيرد. گروهي
از فيلومهاي مشابه سلسله را تشكيل مي
دهند.
|
|
|
 |
|