ثبت شده توسط صبا خدرزاده | ثبت: 2020-09-06 09:35:47.0 | ویرایش: 2020-09-08 11:05:09.0 | دسته بندی: زمین شناسی

خلاصه گزارش نقشه 1:250،000 لکر کوه

سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور در راستای وظایف سازمانی، نقشه ‏های زمین‏ شناسی و گزارش‏های توصیفی مرتبط با نقشه‏ ها را در مقیاس 250 هزارم تهیه نموده است. گزارش حاضر، خلاصه‏ ای از گزارش نقشه زمين شناسي ورقه 1:250000 لکر کوه به منظور شناخت کلی از محدوده مطالعاتی می باشد.

گزارش نقشه 1:250000 لكر كوه

 اين نقشه که بين طول جغرافيائی 57 تا 58 درجه  و 30 دقیقه شرقی و عرض جغرافيائی 31 تا 32 درجه شمالی  قرار دارد.

چينه شناسي

 واحدهاي چينه شناسي سنگي به صورت واحدهاي نقشه هاي لكركوه شناسائي شده اند،‌ كم و بيش همانند واحدهاي گسترده در ناحيه هاي ايران مركزي و ايران خاوري مي باشند. برونزدهائي كه در شمال باختري نقشه وجود دارند، در حقيقت دنباله واحدهاي چينه شناسي سنگي چهارگوش نايبندان مي باشند كه در آنجا گسترش بهتر و بيشتر ندارند، جز سنگهاي كرتاسه بالا كه بيشترين گسترش آنها در اين ناحيه است. واحدهائي كه در ناحيه چهارگوش لكركوه ديده مي شوند به ترتيب چينه شناسي در زير توضيح داده خواهند شد.

الف) پركامبرين

كهنسال ترين سنگهائي كه در اين ناحيه يافت مي شوند عبارتند از نهشته هاي تبخيري كه بيشتر گچ مي باشند. اين سنگها يا در بخش خاوري لكركوه و در طول باختري گسل لكركوه به صورت برونزدهاي گسسته و از نگاه تكتونيكي خرد شده ديده مي شوند كه مانند توده هاي نفوذي عمل كرده اند، يا به صورت ساختمان ها دياپيري درآمده اند كه براي مثال در جنوب كلوت پشتكوه بوجود آمده و سنگهاي نئوژن را بريده است. اين سنگها شباهت زيادي با تبخيرهاي هرمز دارد كه بدين علت آنها را به اين واحد و سن آنها را به پركامبرين پسين نسبت داده ايم. تكه ها و بلوك هاي كوچك و بزرگ از سنگهاي گونا¬گون مانند آمفيبوليت، بازالت، توفهاي فليشي و سنگهاي كربناتي و غيركربناتي را مي توان در اين مجموعه مشاهده كرد ولي خاستگاه آنها مشخص نيست. روي تبخيريهاي هرمز سازند لالون  قرار گرفته است. رسوبات پرکامبرین در مناطق شمال دارگان، جنوب کلاته پیشکو، غرب لکرکوه رخنمون دارد.

ب) كامبرين

 در دامنه هاي خاوري كوه لكركوه، سنگهاي پالئوزوئيك را به خوبي مي توان تشخيص داد. پائين ترين واحد آن عبارتست از يك رديف ضخيم پلاتفرمي كه تشكيل شده از سنگهاي آركوزي قرمز رنگ و مقدار كمي از لايه هاي شيل و كنگلومرا. بيشترين ضخامت اين واحد كه آن را سازند لالون مي ناميم، حدود 775 متر است. در شمال ميانرود، يك ماسه سنگ كوآترزيتي به رنگ كرم روشن ديده مي شود كه بالاترين قسمت لالون است و شايد بتوان آن را هم ارز ماسه سنگ كوارترزي بالا دانست. ولي در جنوب ميانرود چنين قسمتي قابل تشخيص نيست. در جنوب درگان چند دايك بازي ديده مي شود كه ماسه سنگهاي قرمز را بريده اند. روي لالون و با ناپيوستگي هم شيب نهشته هاي دريائي كم ژرفائي قرار گرفته است كه آنها را به سازند درنجال نسبت داده اند. 

اين نهشته ها عبارتند از ماسه سنگهاي قرمز قهوه اي و لايه هاي خاكستري تيره تا قهوه اي دولوميتي كه بيشتر آنها داراي جلبكهاي دريائي استروماتوليت مي باشند. اين سازند به سوي جنوب رفته رفته كم ضخامت تر شده و به علت فرسايش پيش از دونين از ميان رفته است. در لايه هاي كربناتي كه در بخش زيرين سازند وجود دارند. اين فسيلها بازگوي سن كامبرين مياني و شايد هم كامبرين پسين اند.

پ) دونين- كربونيفر

سنگهائي كه به سن اوردویسين و سيلورين می باشند، در اين ناحيه ديده نمي شوند. روي بخش دولوميتي- آهكي بالائي درنجال)؟( و با ناپيوستگي هم شيب رديفي از نهشته هاي ماسه سنگي كوآترزي به رنگ قهوه اي روشن و با چينه بندي مشخص تشكيل شده كه چند لايه سنگ آهك زيست آواري به رنگ قهوه اي قرمز نيز در آن وجود دارد. فسيل ماهيان زره دار به همراه بازوپایان در این مجموعه يافت شده است. اين مجموعه فسيلها بازگوي سن دونين پسين مي باشند. رديف نهشته هاي ياد شده مي تواند با سازند بهرام 2 مقايسه شود، ولي لايه هاي ماسه سنگي آن زياد است. در كوه لكر كوه، از حدود 6 كيلومتري جنوب درگان، يك بخش آتشفشاني مشخص ديده مي شود كه دنباله آن در چهارگوش كرمان (000. 250: 1) نيز كشيده شده است. اين بخش از سنگهاي بازالتي تشكيل شده كه به شدت دگرسان شده اند و در آنها كاني اپيدوت به وجود آمده است. گدازه هاي بازالتي درون سازند بهرام قرار دارند. روي بهرام لايه هاي ماسه سنگي بدون فسيلي تشكيل شده كه ساخت چينه بندي برادر آنها زيادتر از ماسه سنگهاي بهرام است. رنگ آنها كرم خاكستري است. اين ماسه سنگها را مي توان با سازند سردر مقايسه كرد و بدين علت آن ها را به كربونيفر پسين نسبت داد. رسوبات دونين- كربونيفر در نواحی جنوب دارگان، جنوب لکرکوه رخنمون دارد.

ت) پرمين

 روي سردر و با ناپيوستگي همشيب، سنگهائي تشكيل شده كه آنها را به سازند جمال نسبت داده ايم. اين واحد عبارت است از آهكهاي دولوميتي نازك لايه و چند لايه ماسه سنگ آرگون شيل و مارن كه در ميان آنها به وجود آمده اند. فسيلهاي ميكرو و ماكرو كه در سنگ آهك ها يافت شده است، بازگوي سن پرمين پيشين است. برخي از فسيلها و به ويژه كونودنت هاي موجود امكان سن پرمين پسين را نيز مطرح مي كنند. 

ث) ترياس

سه واحد چينه شناسي سنگي به سن ترياس وجود دارد كه عبارتند از:

1) واحد قرمز: در كوه دربند، روي جمال و با ناپيوستگي همشيب نهشته هائي ديده مي شود كه رنگ عمومي آنها قرمز است كه چون با سازند سرخ شيل تفاوت دارد آن را به عنوان واحد قرمز رنگ معرفي كرده ايم. در اين واحد، سه بخش مشخص را مي¬توان ديد كه عبارتند از: (1) بخش آواري زيرين كه تشكيل شده از ماسه سنگ ارتوكوراتزيتي، سيلت سنگ، شيل و لايه هاي نازك و كميابي از ذغال سنگ. اين سنگها به احتمال زياد در محيط رودخانه اي درست شده اند. (2) بخش كربناته مياني كه از آهكهاي ضخيم لايه االيتي و دولوميت ماسه اي تشكيل شده است. (3) بخش آواري بالائي كه عبارتست از شيلهاي آهكي قرمز رنگ كه در حقيقت همان سرخ شيل است و در اينجا به صورت بخشي از واحد قرمز در آمده است. وجود لايه هاي لاتريتي در بخش ‌آواري زيرين، نشانه اي است كه يك نبود چينه شناسي ميان سازند جمال و اين واحد سرخ وجود دارد.

فسيلهاي يافت شده متنوع نيستند و بسیار بد حفظ شده اند به طوري كه تعيين سن آنها امكان نداشته است. موقعيت چينه شناسي واحد قرمز مي رساند كه امكان دارد سن آن ترياس پيشين ؟ باشد. 

2) سازند شتري: به طور هم شيب روي واحد قرمز تشكيل شده و عبارت است از دولوميت هائي با لايه بندي خوب و به رنگ هوازدگي قهوه اي كه به احتمال زياد در محيط دريائي ولي محدود پلاتفرم درست شده است. در بخش زيرين آن لايه هاي دانه ريز دولوميت، لايه هاي نازك شيل ديده مي شود و گاهي هم (در كوه دربند) درون لايه هائي از گچ به وجود آمده است. در قسمت هاي بالاتر سازند، لايه هاي كربناتي دانه درشت تر و بلورين شده و بافت "شكري" ديده مي شود. فسيل مشخصي در دولوميت ها ديده نشده است، ولي مي توان سن آنها را ترياس پيشين و مياني نسبت داد.

3) سازند نايبند: اين سازند به طور ناپيوستگي هم شيب روي سازند شتري قرار گرفته است. بيشترين گسترش آن در باختر گسل نايبندان يعني در لكركوه و دنباله ي جنوبي كوه نايبند (خاور چهل پايه) مي باشد. 

در اين سازند علاوه بر چهار بخش اصلي كه در ناحيه نايبندان شناخته و معرفي شده بود، سه بخش جديد نيز قابل شناسائي و نمايش روي نقشه است. بنابراين در سازند نايبند 7 بخش وجود دارد كه عبارتند از: (1) بخش زيرين به نام گلگان عبارتست از شيل و ماسه سنگ خاكستري متمايل به سبز و چند عدسي قرمز رنگ لاتريني نيز در قاعده آن تشكيل شده است، (2) بخش دوم يعني بيدستان از شيل و ماسه سنگ درست شده و در آن سنگ آهكهاي مرجاني كم ضخامت وجود دارد كه بالاترين آنها ضخامت بيشتري دارد. در نقشه زمين شناسي هر دو بخش 1 و2 به عنوان با هم نمايش داده شده است، (3) بخش سوم كه روي آهك مرجاني قرار دارد بنام بخش حوض شيخ معروف است از شيل، شيل سيلتي و ماسه سنگ تشکیل شده است، (4) چهارمين بخش يعني حوض خان از سنگ آهک زیست آواری درست شده، در آن لایه های قابل توجهی از ماسه سنگ، سیلت سنگ، شیل و ذغال سنگ نازک لایه نیز دیده می شود. این چهار بخش از گذشته شناسائی شده بود و سه بخش جوان¬تر نایبند عبارتند از: (5) شیل، سیلت سنگ، ذغال سنگ نازک لایه، (6) آهک بسیار مشخص که در بخش پنجم تشکیل شده است و (7) ماسه سنگ کم ضخامت قرمز رنگی که بیشترین گسترش آن در چهارگوشه نایبندان می باشد و در این ناحیه قابل نمایش روی نقشه نیست. 

رسوبات تریاس در نواحی جنوب راور، کوه دربند، غرب لکرکوه فعول، شمال لکرکوه، شمال و جنوب کوه مرغاب، شرق نایبند رخنمون دارد.

ج) ژوراسیک

1- یک ردیف رسوبی که از کوارتزیت اولیه، ماسه سنگ کوارتزیتی و شیلهای ذغال سنگ دار درست شده با ناپیوستگی هم شیب روی بخش پنجم نایبند قرار گرفته و آن را به سازند شمشک نسبت داده ایم. این ردیف چندان تفاوت اساسی با سازند نایبند ندارد و بدین علت هنوز این پرسش پابرجاست که آن را یک واحد چینه شناسی مستقل مانند شمشک به نامیم و یا اینکه بخشی از نایبند منظور شود؟ فسیل خیلی کم دارد نمونه های بدست آمده بازگوی سن ژوراسیک پیشین یا میانی است. این نهشته های آواری ممکن است از ماسه های دریا کناری سرچشمه گرفته باشند ولی همراهی آنها با چندین لایه ذغال سنگی و یافت نشدن فسیلهای  دریائی می رساند که به احتمال زیاد در محیط های رودخانه ای درست شده اند.

2- روی شمشک و با همبری ناگهانی، لایه های سنگ آهکی که بیشتر االیتی هستند به طور بسیار مشخص قرار گرفته اند و آنها را به سازند بادامو نسبت داده ایم. در این سنگ آهکها نیز فسیل مشخص یافت نشده است در کوه دربند، برخی از فسیلهای جانوری یافت شده در این سنگ آهکها، بازگوی سن باژوسین پسین می باشند. این سنگ آهکها که در یک محیط کم ژرفای کناری دریا تشکیل شده اند، نشانه وجود یک پیشروی دریا می باشند. 

3- به طور هم شیب و هماهنگ، روی سنگ آهکهای بادامو یک ردیف آواری غیر کربناتی تشکیل شده که در خاور کوه چهل پایه، کوه دربند و در دامنه ی باختری لکرکوه در قسمت جنوب میانرود به خوبی دیده می شود و آن را به سازند هجدک نسبت داده ایم. در خاور چهل پایه، در دنباله کوه های نایبندان، سازند هجدک بسیار مشخص است و بخشهای 7 گانه آنرا می توان به خوبی مورد شناسائی قرار داد. 

شیلها و ماسه سنگ آهکی بخشهای اول و دوم را با هم به صورت نشان داده ایم چرا که جدا کردن آنها با مقیاس نقشه امکان ندارد. بخش سوم عبارتست از ماسه سنگ، شیل و چند لایه سنگ آهکی و افق های ذغال سنگی دارد. بخش چهارم از شیل و سیلت سنگ درست شده و در آن چندین لایه ماسه سنگی نیز دیده می شود. بخش پنجم عبارت است از ماسه سنگ و چند لایه شیلی و کنگلومرائی. بخش ششم با یک ماسه سنگ قاعده ای آغاز شده و روی آن شیل و سیلت سنگ تشکیل شده است. 

آخرین بخش هجدک از شیل و چند لایه ماسه سنگی و آهکی درست شده است. در جنوب میانرود، لیتولوژی سازند هجدک امکان تقسیم بندی آن را به بخشهای جداگانه نمی دهد. مجموعه فسیلهای جانوری که در هجدک یافت شده است بازگوی سن باتونین می باشد .

محیط رسوبگذاری هجدک تناوبی بوده است از دریای کم ژرفا و محیط دریا کناری که روی یک پلاتفرم پایدار تشکیل شده بود، در حالت کلی، محیط یاد شده از سوی شمال به دریای آزاد راه داشته و از سوی جنوب به صورت محیط نزدیک ساحل  بوده است.

4- یک ردیف از مارن، شیل و ماسه سنگ به طور تدریجی روی سازند هجدک تشکیل شده که آنرا به سازند بغمشاه نسبت داده ایم. این ردیف در شمال و خاور و چهل پایه گسترش خوبی دارد و در باختر لکرکوه جنوب میانرود نیز به آسانی قابل تشخیص است. پائین ترین قسمت بغمشاه عبارتست از مارن و شیلهای آهکی به رنگ خاکستری تا سبز کمرنگ که در آن چند عدسی از سنگ آهک فسیل دار نیز تشکیل شده است.

فسیلهای جانوری یافت شده در لایه های زیرین بغمشاه در لکرکوه همان سن هجدک یعنی باتونین پیشین؟ را بازگو می کنند و بنابراین با ناحیه ی نایبندان هم سن می باشند ولی از سازند بغمشاه در نواحی طبس و شتری که در عصر کالووین به وجود آمده است قدیمی تر می باشد. در بخش میانی ماسه سنگی یاد شده فسیل خرد شده استخوانهای یک مهره دار بزرگ نیز یافت شده که متأسفانه قابل تعیین سن و نامگذاری نیست.

5- در باختر لکرکوه، روی بغمشاه و به طور هم شیب ولی ناگهانی، یک ردیف رسوبی از لایه های قرمز رنگ سنگ آهک و گچ تشکیل شده که آنرا به دو قسمت اصلی تقسیم کرده ایم. قسمت زیرین از لایه های قرمز رنگ تشکیل شده و قاعده ی آن یک کنگلومرای قلوه ای کم ضخامت و چند آمیزه است. این قسمت را می توان به دو بخش 1 - ماسه سنگهای قرمز در زیر 2 - شیلهای قرمز و سبز در بالا تقسیم کرد. لایه های قرمز رنگ مورد گفتگو، بازگوی ادامه و تکمیل یک چرخه ی پس روی است که از میانه ی زمان تشکیل بغمشاه آغاز شده و تا پایان تشکیل لایه های قرمز رنگ ادامه داشته است. 

قسمت بالائی عبارتست از تناوب لایه های سنگ آهکی پکتن دار، شیل، مارن،  لوتیت و گچ. که بازگوی سن کیمریجین (ژوراسیک پسین) می باشند. رخساره ی این قسمت نشان می دهد که به دنبال پسروی مربوط به قسمت زیرین، چرخه ی نوینی با پیشروی دریا آغاز و یک محیط رسوبگذاری دریای کم ژرفا بوجود آمده است که نهشته های با ویژگی های میان جزر و مدی در آن تشکیل شده اند. رسوبات ژوراسیک در نواحی جنوب راور، غرب لکرکوه فعول، غرب لکرکوه، غرب نایبند رخنمون دارد.

چ) کرتاسه

 سنگهای کرتاسه در چهارگوش برونزد دارند و بیشتر متعلق به کرتاسه ی بالائی می باشند. دگرشیبی در قاعده سنگهای کرتاسه بسیار مشخص است. ناحیه های گسترش سنگهای کرتاسه عبارتند از: چهل پایه، کوه دربند تا میانرود، کوه پشت وال و کوه دوم. یک برونزد کوچک نیز در جنوب کوه مرغاب دیده می شود که سنگهای کرتاسه روی ژوراسیک قرار گرفته اند.

1- کرتاسه زیرین: این سنگها که با دگرشیبی مشخصی روی سنگهای قدیمی تر ژوراسیک یا تریاس قرار گرفته اند، با کنگلومرای قاعده ای آغاز شده اند. پس از آن لایه های مارن- ماسه سنگ، شیلهای آهکی، دولومیت، سنگ آهک ضخیم لایه توده ای و گاهی گچ بوجود آمده است. محیط رسوبگذاری سنگهای یاد شده یک دریای کم ژرفا بوده که ویژگی های میان جزر و مدی نیز در آن وجود داشته است.

2- کرتاسه بالائی: ردیف ضخیمی از سنگهای کرتاسه بالائی در رشته لکرکوه گسترده است. این ردیف که به صورت هم شیب در بالا قرار گرفته است دارای بخشهای زیر می باشد: (الف) بخش گچی که با یک لایه کم ضخامت کنگلومرای قلوه ای آغاز شده و با تناوبی از شیل و گچ دنبال شده است، (ب) بخش سنگ آهک هیپوریت دار  که بیشتر از لایه های ضخیم تا توده ای سنگ آهک با فسیل های هیپوریت تشکیل شده است و چند لایه شیل نیز در آن دیده می شود، (پ) بخش شیل مارن سبز رنگ که در آن لایه های کم ضخامت سنگ آهکی و گاهی گچی هم دیده می شود. در چهل پایه سنگهای کرتاسه بالائی را نمی توان به بخش های مختلف تقسیم کرد و از این روی همه آنها را با نشانه ی (Ku) روی نقشه نمایش داده ایم که با یک دگرشیبی آرام روی کرتاسه زیرین قرار گرفته اند. در سه بخش یاد شده، فسیلهای درشت و میکروسکوپی فراوان است که زمان بزرگی یعنی تمام کرتاسه پسین را مشخص می کنند. آشکار است که قسمتی از سنگ آهکهای هیپوریت دار در ماستریشین تشکیل شده باشند. افزوده بر آنچه گفته شد در باختر کوه دربند، در بخش شیل- مارن سبزرنگ رد پای یک مهره دار شترمرغ مانند که ممکن است یک Ornithomimus باشد در یک لایه یافت شده که در آن میکروفسیلهای ماستریشتین وجود دارد. 

3- ماستریشتین- پالئوسن: در کوه های دربند، لکرکوه و پشت وال، نهشته های مربوط به چرخه جدیدی تشکیل شده که بیشتر ماسه سنگی است و هیچ فسیلی در آنها دیده نشده است. این سنگها را می توان به دو بخش تقسیم کرد: بخش زیرین عبارتست از لایه های قرمز رنگ که به طور محلی با دگرشیبی روی کرتاسه بالا قرار گرفته و از ماسه سنگ و مارن قرمز درست است. این بخش در هر سه کوه یاد شده دیده می شود. بخش بالائی که تنها در جنوب باختری کوه دربند برونزد دارد، عبارتست از ماسه سنگ و چندین لایه شیل و کمی گچ. این بخش با همبری تدریجی روی بخش زیرین قرار دارد و تنها از روی رنگ آن که خاکستری و متمایل به صورتی است می توان آن را جدا کرد.

سن این سنگها را از آنجا که روی ماستریشتین (بخش شیل- مارن سبز رنگ کرتاسه بالا) و زیر کنگلومرای کرمان قرار دارند به ماستریشتین- پالئوسن نسبت داده شده است. رسوبات کرتاسه در نواحی روستای چهل پایه، غرب رودشور، کوه پشت وال، جنوب کوه دربند رخنمون دارد.

ح) ترشیر

سنگهای ترشیر در سراسر ناحیه چهارگوش گسترش دارند و قسمتهای زیرین آنها در کوه دربند، کوه کوم و کوه پشت وال برونزد دارد که با ناپیوستگی روی سنگهای ماستریشین- پالئوسن قرار گرفته اند. واحدهای مختلفی که می توان تشخیص و روی نقشه نمایش داد عبارتند از:

1- قسمت قاعده ای ترشیر عبارت است از یک واحد کنگلومرای و ماسه سنگی به رنگ قهوه ای که می توان آن را با کنگلومرای کرمان مقایسه کرد. ضخامت آن در ناحیه های یاد شده تغییر می کند. رسوبات پالئوسن در مناطق کوه دربند، غرب رود شور، کوه پشت وال رخنمون دارد.

در این واحد، فسیل یافت نشده است ولی با توجه به اینکه در خاور کوه در بند در زیر سنگهای ائوسن پیشین قرار گرفته اند بنابر موقعیت چینه شناسی می توان آن را به پالئوسن تا ائوسن پیشین نسبت داد. ویژگی های لیتولوژی این واحد قاعده ای طوری است که می توان محیط تشکیل آن را بیشتر نیمه خشکی دانست که پی آمد، فعالیت های تکتونیکی آغاز ترشیر بوجود آمده است. رسوبات ائوسن در مناطق جنوب نایبند، جنوب بیرجند رخنمون دارد.

2- در جنوب کوه دربند، کنگلومرائی با سخت شدگی کم و جورشدگی بد به طور ناپیوستگی روی واحد قاعده ای قرار گرفته است. سن واقعی آن مشخص نیست ولی چنین دریافت می شود که باید در فاصله  زمانی ائوسن تا اولیگوسن تشکیل شده باشد. قسمت بالای آن شناخته نمی شود چرا که سنگهای هیپوریت دار کرتاسه ی بالا روی آنها رورانده شده اند.

3- سنگهای آتشفشانی ائوسن- اولیگوسن: بیشتر این سنگها تشکیل برجستگیهای کوتاهی می دهند که در خاور گسل اصلی نایبندان گسترده اند و چون شیب لایه ها و طبقه های آن خیلی کم تا نزدیک به افقی است به دشواری می توان آنها را مورد بررسی تفصیلی قرار داد. سنگهای مورد گفتگو عبارتند از توفها با ترکیب حدواسط  و بازیک روشن که در میان آنها چند گدازه آتشفشانی آندزیت و داسیت هم دیده می شوند که بازگوی جوان ترین فاز آتشفشانی پالئوژن است. در این سنگها فسیل دیده نمی شود ولی سن پرتوسنجی آنها می رساند که به احتمال زیاد در دوره ائوسن تشکیل شده اند و برخی از توفهای جوش خورده در اولیگوسن پیشین به وجود آمده اند. این سنگها را می توان به واحدهای لیتولوژی چندی تقسیم کرد که عبارتند از: توفهای با ترکیب میانه که بیشترین گسترش را در ناحیه ی چهارگوش دارند تا در بیشتر جاها قاعده ی آنها دیده نمی شود. تنها در کوه کوم به طور هم شیب روی کنگلومرای کرمان قرار گرفته اند. در این واحد آذرآواری می توان ریولیت های پروفیریو توفهای پیریت دار را که در برونزدهای کوچک و کم و بیش جدا از هم دیده می شوند جدا کرد. در قسمت بالای واحد آذر آواری یاد شده توفها آندریتی شده و گدازه ها نیز بیشتر شده اند به طوری که توانسته ایم آن را به صورت بخش جداگانه ای به نام روی نقشه نمایش دهیم. 

 توف¬های آندزیتی نیز که در خاور و شمال خاوری کوه مرغاب گسترش دارد که به طور مستقیم ولی با همبری ناپیوسته روی سازند نایبند قرار گرفته است.

نشانه هائی در دست است که می رساند سرچشمه ماگمای تولید کننده واحدهای یاد شده در ژرفای زیادی بوده است، ولی دانسته های موجود آن اندازه نیست که بتوان پیوند این فعالیت ماگمائی را در حاشیه خرده قاره "لوت" مشخص کنیم، پس از بوجود آمدن واحدهای آذر آواری یاد شده و گدازه های همراه، توفهای جوش خورده ای بوجود آمده که سن پرتوسنجی آنها 2/36 میلیون سال برآورد شده است. این توفها بیشتر در شمال خاوری کوه مرغاب گسترش دارند و روی زیر واحدهای مختلف آذر آواری ها قرار گرفته اند. در ناودیسی که در شمال خاوری کوه مرغاب وجود دارد، بازالتهای تیره رنگی دیده می شود که روی توفها و گدازه های داسیتی- آندزیتی و همچنین توفهای جوش خورده گسترده شده و روی آن نهشته های نئوژن به وجود آمده اند. این بازالتها را به اولیگوسن نسبت داده ایم. رسوبات اولیگوسن در نواحی شرق کوه مرغاب رخنمون دارد.

4- نهشته های نئوژن: این نهشته ها به صورت مولاس هائی هستند که در ناحیه چهارگوش گسترش زیادی دارند. بهترین برونزدهای آنها را می توان در کلوت پیش کوه که به صورت یک ساختمان گنبدی شکل است و همچنین در یک زون باریک در همسایگی گسل نایبندان مورد بررسی قرار داد. در کلوت پیش کوه، در مرکز ساختمان گنبدی شکل، ماسه سنگها و لایه های مارنی قرمز رنگی دیده می شود که قاعده آن دیده نمی شود. روی آنها لایه های کنگلومرا، ماسه سنگ و مقداری گچ تشکیل شده که قابلیت نمایش روی نقشه را دارند  و رنگ آنها هم چنان قرمز است. پس از آن لایه های خاکستری تا قرمز رنگ ماسه سنگی و روی آن کنگلومرای توده ای به وجود آمده است. ماسه سنگهای آرکوزی و دانه درشت آخرین و بالاترین واحد نئوژن است که در شمال این کلوت روی کنگلومرای یاد شده قرار گرفته است.

برونزدهای نئوژن که بیشتر به صورت لایه های کم شیب گسترش زیادی دارند از ماسه سنگ و کنگلومرا تشکیل شده اند. در این نهشته ها فسیل یافت نشده است و با توجه به موقعیت چینه شناسی، آنها را به نئوژن نسبت داده ایم. در جنوب محدوده سنگهای آذر آواری پالئوژن، لایه های ماسه سنگی و کنگلومرائی با سنجش کم گسترش زیادی دارند و با شیب کم تا افقی به سوی جنوب ادامه دارند. در اینجا ضخامت آنها خیلی کم است به طوری که سنگهای قاعده آنها که آذر آواری های ائوسن باشند، در دو قسمت جنوب خاوری ناحیه به طور پراکنده برون زدگی دارند، ولی ضخامت آنها به سوی جنوب خیلی بیشتر می شود و احتمالا در پلیوسن- پلستوسن به وجود آمده باشند. چنین به نظر می رسد که این نهشته ها کم شیب، در یک دریاچه درون بوم ایران که در آخر ترشیر جنوب خاوری دشت لوت را در بر گرفته بود، تشکیل شده باشد.

خ) کوآترنر

 در دوره کوآترنر هم سنگهای آتشفشانی تشکیل شده اند و هم نهشته های آبرفتی و ضمیمه ای که عبارتند از: 

1-  سنگهای آتشفشانی: در چند ناحیه چهارگوش و در راستای گسل نایبندان، گدازه های اولیوین بازالت تیره رنگ دیده می شود. بهترین و گسترده ترین آنها از جنوب کوه مرغاب تا مرز جنوبی چهارگوش به صورت پهنه آتشفشانی در آمده است، چندین مخروط کوچک پرتابه ها نیز دیده می¬شود که در حقیقت روزنهای آتشفشانی و برون آمدن ماگهای تشکیل دهنده پهنه یاد شده، شده است. در ناحیه میان کوه کوم و کوه دربند، برونزد دراز و کوچکی از این بازالت وجود دارد که به احتمال زیاد، از دیدگاه آتشفشانی و به لحاظ منشا وابسته به گسل لکرکوه بیرون آمده است.

2- نهشته های آبرفتی و دریاچه ای: در قسمت بزرگی از ناحیه چهارگوش گسترده اند. قدیمی ترین آنها به صورت تپه های کوتاه و محدودی است که در جنوب کوه چهل پایه در امتداد شمال باختری جنوب خاوری بر جای مانده اند و عبارتند از: نهشته های دانه درشت و سخت نشده که بادبزنهای آبرفتی را تشکیل می داده اند. نهشته های آبرفتی دیگر که به صورت پادگانه های قدیمی تر و جدیدتر بیشترین سطح ناحیه را برگرفته اند.

درون کانالها و گسترده های سیلاب رو نهشته های آبرفتی عهد حاضر در حال تشکیل می باشند. نهشته های چشمه ای خیلی کم و به صورت تراورتن هر جا که امکان داشته است شناسائی و روی نقشه نمایش داده شده است. رسوبات کواترنر در لکر کوه رخنمون فراوانی دارد.

 تکتونیک

 سرگذشت تکتونیکی ناحیه ی لکرکوه را می توان به دو زمان پیش و پس از ژوراسیک پسین بخش کرد:

1- در زمانهای پیش از ژوراسیک، یک محیط قاره ای یا استوائی نسبی وجود داشته که چندین چرخه پیش روی و پس روی دریا در آن رخ داده است. این چرخه ها به احتمال زیاد به علت جنبش های خشکی زایی به وجود می آمده اند. نبودهای مهم چینه شناسی در فاصله های زمانی دونین- کربونیفر، پرمین، تریاس پیشین، تریاس میانی و ژوراسیک پیشین دیده می شوند. در برخی از حالت ها چنین به نظر می رسد که این جنبش های خشکی زائی در امتداد یک ساختمان قدیمی تکتونیکی رخ داده اند. نبودهای یاد شده در لکرکوه دربند به خوبی قابل تشخیص می باشند. 

2- از زمان پس از ژوراسیک، جنبشهای تکتونیکی خیلی شدیدتر شده و از نوع کوه زائی بوده اند. این موضوع را می توان در چین های با روند شمالی- جنوبی موجود در خاور چهل پایه مشاهده کرد. همچنین در واحد قرمز رنگ ژوراسیک و در کنگلومرای آن تکه های آواری از سنگهای تریاس زیرین و پرمین وجود دارد که بازگوی خردشدگی و فرسایش پیش از ژوراسیک پسین است. این چین خوردگی و خرد شدگی ها در زمان پیش از کرتاسه به وجود آمده اند و دریای کرتاسه روی آنها پیشروی کرده است. در بیشتر مدت زمان دوره کرتاسه، بار دیگر یک رژیم آرام و استوار تکتونیکی وجود داشته تا در عصرهای ماستریشتین و پالئوسن که بار دیگر ناآرامی ها و جنبشهای شدید تکتونیکی رخ داده و پی آمد آن نهشته های کنگلومرای ضخیم و مولاس گونه تشکیل می شده است. 

در تمام مدت دوران سنوزوئیک، جنبشهای شدیدتر تکتونیکی وجود داشته که هم زونهای گسلی لکرکوه و نایبندان را پایه گذاری کرده است و هم چین خوردگی در لکرکوه و ناحیه پیرامون گسل نایبندان را موجب شده است. افزوده بر آن، سنگهای کربناتی کرتاسه که روی کنگلومرای رورانده شده اند، به علت همین جنبشها می باشند. بیشتر این رخدادها به احتمال زیاد پیش از دوره میوسن به وجود آمده بودند و پس از آن حرکت راستگرد گسلهای لکرکوه و نایبندان بوده است که رژیم تکتونیکی فرمانروای ناحیه بوده است. در رشته لکرکوه، بسیاری از چین ها در جهت خلاف حرکت ساعت به سوی خاوری- باختری و شمال باختری- جنوب خاوری چرخیده اند، حرکت نسبی رو به شمال این رشته کوه در امتداد گسل لکرکوه می¬باشد. چنین می نماید که گسل کوه در زمان ترشیر پیشین دارای حرکت معکوس بوده است، ولی بعد از آن حرکتهایش از نوع شده است. این گسل اصلی به نظر می آید که در کوه دربند به یک سری از گسلهای کوچک معکوس تبدیل شده باشد، ولی به سوی جنوب هم چنان تا فاصله زیادی ادامه دارد. گسل نایبندان که مرز میان بلوک لوت (در سوی خاور آن) و بلوک طبس می باشد، همچنان فعال است چرا که آبرفتهای عهد حاضر را نیز دچار جابه جائی کرده است. این گسل در راستائی حداقل تا 500 کیلومتر قابل پیگیری است و در ناحیه ی چهارگوش لکرکوه، جابه جائی راستگرد آن حدود 100 کیلومتر می رسد. 

توان معدنی

به طور کلی ناحیه ی چهارگوش لکرکوه از نگاه توان معدنی، کم اهمیت است و سوخت فسیلی آن نیز خیلی کم است. به هر حال آثاری از فلزات پایه، فلورین و کانی باریت به مقدار کم دیده می شود، ولی کانسارهای لایه ای که به علت وجود کارستهای قدیمی تشکیل شده اند در بالای سازند شتری با درجه خوبی قابل شناسائی و پیگیری می باشند. 

برای کانیهای آهن و لاتریت غنی از آلومینیوم در سازند جمال (پرمین) و سازند شتری (تریاس) از توان معدنی قابل توجهی می توان یاد کرد. در سازند نایبند بخش پنجم و سازند هجدک بخش سوم نازک لایه ها و عدسی های گسسته ای از ذغال سنگ را می توان مشاهده کرد که از نوع پست است. در رشته لکرکوه لایه های به طور نسبی ضخیم از گچ را می توان در سنگهای کرتاسه بدست آورد. 

ضمائم پیوست
نویسنده
1سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور